آنچه «Here Gulê» درباره فرهنگ کُردی به ما آموخت/ نیهاد شیرزاد

سرویس آذربایجان غربی- شنیده شدن قطعهٔ «Here Gulê» در مقیاسی فراتر از انتظار، برای جامعهٔ کرد تجربه‌ای کم‌سابقه بود. جمعیتی قابل توجه در کشورهای مختلف، بدون آنکه معنای کلمات آن را بدانند، بخشی از این قطعه را زمزمه کردند و از آن در تولید محتوای خود بهره بردند. این رخداد می‌تواند صرفاً دلیلی برای خرسندی از دیده شدن فرهنگ کردی باشد؛ اما اگر از هیجان اولیه فاصله بگیریم، پرسش‌های دیگری پدیدار می‌شوند.

کردپرس- شنیده شدن قطعهٔ «Here Gulê» در مقیاسی فراتر از انتظار، فارغ از واکنش‌های فراوان و متفاوتی که به دنبال داشت، برای جامعهٔ کرد تجربه‌ای کم‌سابقه بود. جمعیتی قابل توجه در کشورهای مختلف، بدون آنکه معنای کلمات آن را بدانند، بخشی از این قطعه را زمزمه کردند و از آن در تولید محتوای خود بهره بردند. در نگاه نخست، این رخداد می‌تواند صرفاً دلیلی برای خرسندی از دیده شدن فرهنگ کردی باشد؛ اما اگر از هیجان اولیه فاصله بگیریم و با نگاهی انتقادی‌تر به این پدیده بنگریم، پرسش‌های دیگری پدیدار می‌شوند: آیا همه‌گیر شدن یک قطعهٔ مبتنی بر هوش مصنوعی را می‌توان موفقیتی فرهنگی دانست؟ آیا این اثر توانسته تصویری از فرهنگ کردی به جهان عرضه کند؟ و شاید مهم‌تر از همه، چرا چنین موفقیتی نصیب اثری مبتنی بر هوش مصنوعی شد و نه یکی از آثار اصیل و ریشه‌دار موسیقی کردی؟

پاسخ به این پرسش‌ها نیازمند توجه به چیزی فراتر از محتواست. هر اثر فرهنگی، افزون بر آنچه می‌گوید، دارای فرم مشخصی نیز هست؛ ریتم، طول، ساختار تکرار، قابلیت برش خوردن، بازترکیب شدن و امکان بازنشر در بسترهای مختلف. در رسانه‌های جدید، که الگوریتم‌ها بر اساس میزان ماندگاری، توجه و قابلیت اشتراک‌گذاری تصمیم می‌گیرند چه چیزی بیشتر دیده شود، برخی فرم‌ها به‌طور طبیعی شانس بیشتری برای انتشار پیدا می‌کنند. آنچه «Here Gulê» را متمایز می‌کند، نه صرفاً استفاده از هوش مصنوعی، بلکه طراحی آگاهانهٔ فرم اثر بر مبنای منطق همین رسانه‌هاست؛ این قطعه کوتاه، تکرارشونده، به‌یادماندنی و به‌سادگی قابل استفاده در ویدئوهای کوتاه است، ویژگی‌هایی که آن را برای گردش در فضای الگوریتمی شبکه‌های اجتماعی به گزینه‌ای ایده‌آل تبدیل می‌کنند.

از این منظر، موفقیت «Here Gulê» را می‌توان بیش از آنکه نتیجهٔ غنای محتوایی آن دانست، حاصل پیوند میان یک فرم مؤثر و چند نمایهٔ فرهنگی محدود اما قابل تشخیص تلقی کرد. در این میان، واژهٔ «کرمانجی» نقشی فراتر از یک جزء معمولی در متن ترانه پیدا می‌کند؛ برای بخش بزرگی از مخاطبان جهانی، تشخیص کردی بودن یک قطعه صرفاً از طریق شنیدن زبان آن آسان نیست، و چه‌بسا اگر این واژه در اثر حضور نداشت، هویت فرهنگی آن برای بسیاری از شنوندگان نامشخص باقی می‌ماند. «کرمانجی» در نتیجه همچون یک نشانه یا برچسب هویتی عمل می‌کند که مخاطب از طریق آن اثر را به فرهنگ کردی نسبت می‌دهد؛ اما اهمیت این نشانه در آن است که در فرمی قرار گرفته که با منطق انتشار رسانه‌های دیجیتال سازگاری کامل دارد. ریتم، تکرارپذیری و قابلیت بازتولید اثر باعث می‌شود این نمایهٔ فرهنگی برجسته‌تر و ماندگارتر شود؛ شاید بتوان گفت فرمِ مناسب قادر است نمایه‌های فرهنگی را غنی‌سازی کند و این کار را نه از طریق افزودن محتوای تازه، بلکه با افزایش قابلیت دیده شدن، به خاطر سپرده شدن و گردش آن‌ها در حافظهٔ جمعی به انجام می‌رساند.

این نکته ما را به پرسشی گسترده‌تر رهنمون می‌کند. اگر چند مصرع شعر، یا یک واژه  می‌توانند در قالبی مناسب به نمادی فرهنگی تبدیل شوند، آیا مسئلهٔ اصلی بسیاری از محصولات فرهنگی کردی کمبود محتواست یا ناتوانی در یافتن فرم‌های سازگار  با شرایط رسانه‌ای مدرن؟  موسیقی، ادبیات و هنر کردی از نظر تاریخی و فرهنگی غنای قابل توجهی دارند، اما اغلب در قالب‌هایی تولید و عرضه شده‌اند که برای گردش در محیط‌های رسانه‌ای جدید طراحی نشده‌اند. در مقابل، «Here Gulê» نه به دلیل برخورداری از محتوایی پیچیده، بلکه به دلیل سازگاری فرم خود با «سازوکارهای انتشار مدرن» توانست به مخاطبانی دست یابد که بسیاری از آثار جدی‌تر هرگز به آن‌ها دسترسی پیدا نکرده‌اند. اما مقاومت در برابر تغییر فرم از کجا می‌آید؟ ریشهٔ این مقاومت را شاید بتوان در یک سوءتفاهم بنیادی جستجو کرد: ما اغلب فرم یک اثر را همسنگ یا بخشی جدایی‌ناپذیر از محتوای آن می‌پنداریم، حال آنکه فرم هر اثر بیش از آنکه جوهری ثابت باشد، محصول امکانات و محدودیت‌های زمانهٔ خویش است؛ از فناوری‌های موجود گرفته تا شیوه‌های ارتباطی، سلیقهٔ عمومی و تجربهٔ زیستهٔ یک دورهٔ تاریخی. هنرمندی که قرن‌ها پیش اثری می‌آفرید،

فرم آثار خود را نه از میان انتخاب های نامحدود، بلکه از  بین امکانات در دسترس زمانه‌اش برمی‌گزید. از این رو، وفاداریِ خدشه ناپذیر به فرم‌های تاریخی یک فرهنگ  لزوماً به معنای وفاداری به روح و محتوای آن نیست؛  چه‌بسا اگر همان هنرمند امروز می‌زیست، همان مضامین را در قالب‌هایی کاملاً متفاوت بیان می‌کرد. در این معنا، گاه آنچه به نام پاسداری از اصالت حفظ می‌کنیم، نه خود فرهنگ، بلکه شکل تاریخی و موقتیِ ظهور آن است، اما مسئله تنها به یک سوءتفاهم نظری محدود نمی‌شود. بخشی از مقاومت در برابر تغییر فرم ریشه‌ای عاطفی و نوستالژیک دارد؛ فرم‌های فرهنگی برای ما صرفاً مجموعه‌ای از قواعد فنی یا زیبایی‌شناختی نیستند، آن‌ها حامل خاطرات جمعی، تجربه‌های زیسته و احساس تعلق‌اند. بسیاری از ما نخستین مواجهه‌های خود با فرهنگ کردی را از خلال همین فرم‌ها تجربه کرده‌ایم؛ از صدای سازها و شیوهٔ خواندن آوازها گرفته تا روایت‌ها، تصاویر و رسومی که با آن‌ها بزرگ شده‌ایم. به همین دلیل، هر پیشنهاد برای تغییر فرم گاه نه به منزلهٔ یک دگرگونی هنری، بلکه همچون تهدیدی علیه بخشی از حافظه و هویت جمعی احساس می‌شود.

با این حال، شاید باید میان خاطرهٔ ما از یک فرم و ضرورت تاریخی آن تمایز قائل شد؛ ارزش عاطفی یک فرم لزوماً به معنای جاودانگی یا کارآمدی آن نیست، همان‌گونه که دوست داشتن خانه‌ای قدیمی ما را ناگزیر به سکونت همیشگی در آن نمی‌کند.

با این همه، در مورد فرهنگ کردی مسئله لایه‌ای دیگر نیز دارد. فرهنگ کردی در طول دهه‌ها و حتی سده‌های گذشته بارها در معرض مصادره، انکار و سرکوب قرار گرفته است؛ در چنین شرایطی، بسیاری از فرم‌های فرهنگی تنها ابزارهای بیان هنری نبوده‌اند، بلکه به پناهگاه‌های حافظه و هویت جمعی تبدیل شده‌اند. از این منظر، حساسیت نسبت به تغییر فرم را نمی‌توان صرفاً نوعی محافظه‌کاری فرهنگی تلقی کرد؛ این حساسیت تا حدی واکنشی تاریخی به بیمِ از دست رفتن چیزی است که  بارها در معرض حذف قرار داشته است. با این حال، شاید پرسش امروز این نباشد که آیا باید از این میراث محافظت کرد یا نه، بلکه این باشد که چگونه می‌توان از آن محافظت کرد بی‌آنکه آن را در قالب‌هایی محبوس ساخت که دیگر توان برقراری ارتباط با مخاطبان جدید را ندارند.

البته این به معنای بی‌اهمیت بودن محتوا نیست. فرم می‌تواند توجه را جلب کند، اما به تنهایی قادر به انتقال تمامی لایه‌های یک اثر فرهنگی نیست؛ آنچه فرم فراهم می‌آورد، امکان دیده شدن است، و اگر این امکان با محتوایی غنی، خلاقانه و زنده همراه شود، می‌تواند به شناختی عمیق‌تر از یک فرهنگ بینجامد. اما اگر به همان سطح از نشانه‌های هویتی محدود بماند، خطر آن وجود دارد که فرهنگ به مجموعه‌ای از برچسب‌ها و نمادهای پراکنده فروکاسته شود.

شاید ارزش واقعی پدیدهٔ «Here Gulê» نیز نه در خود این قطعه، بلکه در پرسشی باشد که پیش روی ما قرار می‌دهد. این اثر نشان داد که در عصر الگوریتم‌ها، دیده شدن یک فرهنگ تنها به اصالت، قدمت یا غنای تاریخی آن وابسته نیست؛ بلکه به توانایی آن در یافتن فرم‌هایی بستگی دارد که بتوانند در رسانه‌های مدرن دست به دست شوند. از این رو، «Here Gulê» را می‌توان نه صرفاً یک ترند گذرا، بلکه نشانه‌ای از چالشی بزرگ‌تر دانست: چگونه می‌توان عناصر اصیل فرهنگ کردی را در قالب‌هایی بازآفرینی کرد که با منطق ارتباطی جهان امروز سازگار باشند، بی‌آنکه در این فرایند هویت، پیچیدگی و غنای خود را از دست بدهند؟

منبع؛ وژین


 

کد مطلب 2796278

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha