کردپرس-یادداشتی که پیش رو دارید، تقلیلگرایی رایج در تحلیل سیاست کُردی را به چالش میکشد. نویسنده بر این باور است که رفتار کارگزاران محلی هرگز در خلاء شکل نمیگیرد، بلکه تابع مستقیمی از فشارها و الزامات ساختار کلان نظام بینالملل و منطقهای است. تضاد یا همپوشانی منافع قدرتهای بزرگ، مانند یک دومینو، ابتدا پویاییهای منطقهای را بازتعریف کرده و سپس در قالب رفتارهای حزبی در اربیل و بغداد بازتولید میشود.
این یادداشت دست روی یک گسست ژئوپلیتیکی مهم میگذارد: تغییر دکترین صفبندیها در خاورمیانه. جابجایی مهرهها توسط بازیگران کلیدی نظیر ترکیه، ایران و آمریکا و جهتگیری جدید آنها در بحرانهای موازی (نظیر پروندههای سوریه و عراق)، بازیگران پیرامونی همچون اقلیم کردستان را ناگزیر به انطباق با قواعد جدید میکند؛ انطباقی که سفرها و تکاپوهای دیپلماتیک اخیر مقامات اربیل به بغداد و کشورهای همسایه، نشانههای بارز آن است.
از چشمانداز «تاریخ سیاسی» عراق پس از ۲۰۰۳، ما شاهد یک چرخش سیاسی هستیم. دوقطبی سنتی «پارتی-یەکێتی» (حزب دمکرات و اتحادیه میهنی) که بیش از دو دهه شالوده قدرت در شمال عراق را شکل میداد، اکنون کارکرد مستقل خود را از دست داده و به متغیری وابسته تبدیل شده است. حتی پدیده «اپوزیسیون داخلی» که تاریخاً باید موتور محرک تغییرات درونساختاری باشد، در این تحلیل به عنوان ابزاری در خدمت بازتولید توازنِ دیکتهشده از خارج، صورتبندی میشود.
کُردپرس شما را به خواندن این تحلیل دقیق و راهبردی به قلم دلشاد مجید دعوت میکند:
بخش زیادی از دوستانم میگویند اقلیم کردستان در گرداب درگیریهای میان اتحادیه میهنی و حزب دموکرات در حال جوشیدن است. با این حال، تو به هیچ وجه خودت را وارد بحث این کشمکشها، مشکلات اقلیم و نیروهای سیاسی خارج از قدرت نمیکنی و گویا مباحث من بیشتر معطوف به درگیریهای بینالمللی و منطقهای است!! از این رو میخواهم با ذکر چند نکته پاسخ این دوستان را بدهم!
هر کشمکش داخلی (محلی) بازتابی از کشمکشهای منطقهای است و کشمکشهای منطقهای نیز بازتاب کشمکشهای بینالمللی است. به این معنا که تمامی درگیریهای سیاسی، نظامی و اقتصادی از سه حلقه کشمکش تشکیل شدهاند (از بینالمللی به منطقهای و سپس به داخلی).
به کشمکشهای داخل اقلیم و عراق نگاه کنید، آشکارا دو جبهه را میبینید که بین قطبهای منطقهای تقسیم شدهاند؛ منظور من از قطبهای منطقهای (جبهه اسرائیل و جبهه ضد اسرائیل) است که این قطبها نیز ارتباط مستقیمی با قطبهای بینالمللی دارند.
جنگ آمریکا، اسرائیل و ایران، مجموعهای از تغییرات جدید را در سطح روابط منطقهای به وجود آورده است؛ کسانی که دیروز دشمن و رقیب یکدیگر بودند، امروز به دوست و همپیمان تبدیل میشوند.
برای نمونه ترکیه؛ زمانی که اسرائیل مانع نفوذ ترکها در سوریه میشود، ترکها از همین نقطه علیه نفوذ اسرائیلیها وارد کشمکش میشوند. ترکیه بدون تردید به همکار جبهه ایران و عراق تبدیل شده و علیه نفوذ اسرائیل در عراق وارد عمل میشود.
همین استراتژی است که باعث میشود ترکیه با نیروهای وابسته به جبهه ایران در عراق هماهنگی کند تا (با چراغ سبز و رضایت) ایران، پست استانداری کرکوک به ترکمنها داده شود؛ پستی که حدود ۲۳ سال است ترکمنهای وابسته به ترکیه رویای آن را در سر میپرورانند.
همچنین این ترکیه بود که توانست درگیریها، تنشها، ترس و نگرانیهای عراقیها از حکومت جدید سوریه را برطرف کند. دروازه دریایی در بندر بانیاس را به روی صادرات نفت عراق باز کند و علاوه بر آن، در بانیاس، طرطوس و لاذقیه، دروازههای صادرات کالا به عراق را کاملاً بگشاید و در کنار آن تجارت ترانزیتی از ترکیه به عراق از طریق خاک سوریه را راهاندازی کند.
به بیان دیگر، ترکیه خط ائتلاف و همکاری خود با نیروهای سیاسی را **۱۸۰ درجه** تغییر داده است. بنابراین تعجب نکنید وقتی مسرور بارزانی به نزد اردوغان میرود و از او میخواهد که بر هر دو حزب (اتحاد اسلامی و جماعت عدالت) برای تشکیل دولت با حزب دموکرات فشار بیاورد، ترکیه با باز کردن گذرگاه ربیعه به حزب دمکرات پاسخ میدهد و حتی از حزب اتحاد اسلامی خواسته میشود که به عنوان میانجی بین حزب دمکرات و اتحادیه میهنی عمل کند، چرا که ترکیه دولتی را بدون حضور یکیتی نمیخواهد. این مسئله، پیش از آنکه خواست ترکها باشد، تمایل عراق و ایران است که اتحادیه میهنی نباید از صحنه خارج (اوت) شود.
یک روز پس از به نتیجه رسیدن مذاکرات میان ایران و آمریکا، مسرور بارزانی با عجله خود را به بغداد میرساند. این در حالی است که در طول تنشهای ایران و آمریکا، حزب دموکرات منتظر پایان یافتن قدرت شیعیان بود و برای صادرات نفت عراق مانعتراشی میکرد! اما سوال اینجاست که چرا مسرور اینگونه با عجله به بغداد میرسد؟ برای این است که از معادله جدید منطقه و عراق کنار گذاشته (اوت) نشود. برخی میگویند گویا برای مسئله شرکت کورک و گذرگاه ابراهیم خلیل رفته است! اما این دو مسئله، نتیجه همان سیاست پارتی بود که بخشی از کشمکشهای منطقهای محسوب میشد. از این پس، مسرور بارزانی به جای سفرهای ماهانه به امارات، باید ماهانه راهی بغداد شود.
آخرین تحول جدید این بود که یک نیروی اپوزیسیونِ مخالف حاکمیت حزب دمکرات و اتحادیه میهنی (یعنی حزب اتحاد اسلامی)، به میانجی و عامل نزدیککردن این دو نیرو تبدیل میشود!! از شما میپرسم، در کجای دنیا یک نیروی به اصطلاح اپوزیسیون برای نزدیککردن و بهبود روابط نیروهای حاکم تلاش میکند؟ در حالی که برای نزدیکی و بهبود روابط نیروهای خارج از قدرت (اپوزیسیون) کاری انجام نمیدهد؟ به عبارت دیگر، این نیروها نیز با برنامهها و استراتژی خارجی هدایت میشوند، نه برای منافع مردم!!
در پایان میخواهم بگویم: نگاه کنید و دقت داشته باشید، تمام این تغییراتی که در داخل اقلیم میان اتحادیه میهنی و حزب دمکرات از یک سو، و تغییراتی که در بغداد رخ میدهد از سوی دیگر، ارتباط مستقیمی با درگیریهای منطقهای دارد که آن هم بازتابی از درگیریهای بینالمللی است. به همین دلیل از این پس، معادلات قدرت و کشمکشها بسیار متفاوتتر از آن چیزی خواهد بود که در طول (۲۳) سال گذشته در عراق و اقلیم روی داده است.
موقعیت سیاسی و اقتصادی اقلیم نیز دچار تغییرات زیادی خواهد شد و از این به بعد، مرکزیت عراق (دولت مرکزی) قویتر خواهد شد. بنابراین دوستان من، من بیشتر درباره ریشه مشکلات و بازیگران اصلی صحبت میکنم، نه درباره حزب دمکرات و اتحادیه میهنی و آن نیروهایی که صرفاً ابزار و دستآویز این قدرتهای منطقهای و بینالمللی هستند. زمانی که این بازیها را درک کردید، آنگاه به سادگی کشمکش میان نیروهای داخل اقلیم و داخل عراق را متوجه خواهید شد.
**دلشاد مجید (Dilshad Majeed)**

نظر شما